وقت طلایی

بازی با کلمات ؛ شراره شریعت زاده

نیمه‌ی اول عمرم، به نیمکت نشینی گذشت. نیمه‌ی دوم، به زمین رفتم. به ظاهر کاپیتان بودم، اما توپ جمع‌کنی بیش نبودم. گل نگرفتم، اما، پاسِ گل زیاد دادم. داورِِ سوت گم‌شده، خودم بودم. چند باری با انگشت شست و سبابه سوت بلبلی زدم، اما تماشاچیان باور نداشتند، سوت پایان است و مدام تشویقم می‌کردند. بی سوت یا با سوت، پایان نیمه‌ی دوم نزدیک است و وقت اضافی نزدیک‌تر. حرفم، گل، زدن و گرفتنش نیست. حرفم، برد یا باختن نیست. می‌خواهم بازی کنم همه‌ی نود دقیقه‌ی عمرم را در این فرصت طلایی.

This entry was posted on Saturday, November 07, 2009 and is filed under . You can leave a response and follow any responses to this entry through the .

6 comments

وااای خیلی دوست داشتم جمله آخرش رو

Anonymous  

شراره جان
خیلی عالی بود بعد از مدتها ولی اگه در وقت اضافه گل نزدی ناراحت نباش شاید بتونی از قانون گل طلایی استفاده کنی
جیگردا لاو لاو

الهام محمدی

ايشالا هميشه همينطور پر از اميد باشيد

فهیم  

همین چهار خط درست مثل نامه آخر کسی بود که میخواهد عملیات استشهادی انجام دهد...خدا به خیر بگذراند...

تماشاچی بودن بهترین است.